تبليغاتX
ترنجک - >
امروز دلشورهء عجیبی دارم، دقیقاً انگار توی دلم رخت می شورند...

صبح یک چسب باز کردم و به همکارام گفتم چیزی ندارید بخواین بچسبونین؟ یکی شون گفت "پلیت های خودت" . یادم آمد که چند وقت پیش این همکارمون که وسایل رو آماده می کنه یک سری "پلیت" بزرگ مربع شکل را گذاشته بود توی ظرفشویی و یادش رفته بود که خشک کن رو قطع کنه. بعدش هم اینها توی خشک کن همه شون تغییر شکل داده بودند و وقتی آورد توی آزمایشگاه من کلّی ذوق کردم و بالا و پایین می پریدم. اون اوّلش خیلی ناراحت بود ولی بعد که ذوق من رو دید کلّی خوشحال شد. این اتّفاق دوباره هم افتاد. فکر کردم که می شه باهاشون یک چیز "جیز جیزی" درست کرد!

امروز از چسبه استفاده کردم و بعضی از اینها رو به هم چسبوندم. رفتم دنبال بقیه کارهام که یهو این پیرمرد چینی آمد وفکر کرد ریختند روی زمین و اینها رو از روی زمین جمع کرد!!!

نگاه کردم دیدم هیجده تیره امروز ، باید امروز رو بگذارند روز دانشجو نه شونزده آذر رو !!

من هجده تیر نبودم ولی اوّلین سالگردش رفتم کوی دانشگاه. جوّ سنگین و رُعب حاکم بر فضا را کاملاً می شد حس کرد. با قطع برق و میکروفون موقع  سخنرانی الهه کولایی، و سر و صدای بچّه ها اوضاع داشت خیش خراشمان می شد. البته باورکنید به تعداد دانشجو ها، مأمور اونجا بود ولی بی لباس مأموری!! تلفنم رو که می خواستم جواب بدهم دو نفر دنبال من تا توی درختها امدند. ترسیدم. علیرضا شخصاً آمد دنبالم و تمام راه را غر زد. معلومه خیلی ترسیده بود که خودش آمد و فقط آژانس نفرستاده بود!! تمام نصیحت های بابام رو تکرار می کرد، با همون حالت .  صحنه های زد و خورد، یخچال داغون و موتور آش و لاش و بقیه چیزهایی که بچّه ها یادگاری! از سال پیش نگه داشته بودند، اصلاً یادم نمی ره . راستی اینها را چطور نگه داشته بودند؟!

هر چند هیچوقت به "از دور نشستن و لنگش کن گفتن" معتقد نبودم ولی امیدارم یه فرجی از همین ستون دانشجو ها بشه، ما رو که از همون سال اوّل تخم! کشون کردند و بعد هم از سر ملاحظه کاری و آینده نگری و حساب فوق و دکتری و...نه، خداییش به خاطر نبود هیچ تشکّل درست و حسابی،و زر زر زیادی و بی برنامگی و بی اصول و نبود همه چیز یک کلام ... انرژی هامون ساکن موند و فقط به امور خیریه و فضولی گذشت!!

البته تا چند سال فقط تو خوابهام، کاماندو بودم و آدم!! می کشتم! تمام این کمیته و ستاد خبری و پایگاه گوزدرخونه قُرُق من بود تو خواب!!

به یک چیز ایمان دارم اگر تغییری باشه از دو طرف سوخت گیری می کنه :زنها و دانشجوها ... فتیله اش که روشنه تا کی دیگه بسوزونه و منفجر بشه! 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط ترنج |